تبليغاتX
کافه ی شعر ناصری

 همیشه همین است

زندگی بر مدار خاطره ها می چرخد

اینکه گذشته بر نمیگردد

حرفی نیست

همه در حال بلعیده شدن هستیم

فیدبک که اتفاق میافتد

دوباره دفع می شویم

مثل احساس و اندیشه و شخصیت ها

که دریای غرق شده ی ما هستند

و قلاب ها

دوستانی که

با عوض کردن طعمه ها

تغییر می کنند

همیشه همین است

هیچ تضمینی وجود ندارد

برای  خیابان سرگردانی

که در چراغ  راهنمایی

گم میشود

تعارف که ندارم

همین اگهی های تسلیت هم

روزی در چشمان ما چاپ می شوند

دو دوتا را هم اگر پنج تا حساب کنیم

سود متورم بانک ها

در چک های تضمینی

برگشت می خورند

و من چقدر دلم برای این

قرص های ضد بار داری می سوزد

میلیاردها مهندس

نسخه ی دکترهای نیامده را می پیچند

و . و . و

هیچ تضمینی وجود ندارد

فقط شاید موشها میدانند

روزی موشک ها شلیک می شوند

ودیوارها در گوش هایشان فرو میریزند

حالا لطفا عبور خیابان را

با قانون احتمالات

مرور کنید

اینطوری باد هیچ زنده یا مرده ای

شما را نمی گیرد

ببخشید

به هم خوردن خیال قطر ه ای

در لیوان خالی شما

خواب دریایی را بهم می زند

ما فقط می توانیم شنا کنیم

همین

 (The Multiplication of the Guarantees)

(Written by Jamal Beig , Translated by Azam Nasseri)

It is the same for ever

The life truns on the orbit of the memories

That bygone doesn't return

There is no the word

All of us are being swallowed

When the feedback happens

Again, we repel

Such as feelings, thoughts and characters

Which are our drowned sea

And the hooks:

The friends who change

With changing the bait

It is the same for ever

There is no guarantee

For a wandering street

That loses in the traffic lights

It is no complement

These very condolences ads

Will be printed in our eyes , some day

Multiplying two by two: counting five

The inflated interest of the banks

Returns

In the guaranteed cheques

And how I sympathize for

These contraceptive pills

Billions of engineers

Write the prescriptions of the would-be doctors

And…and…..and…..

There is no guarantee

Perhaps, the mice just know

The rockets will launch, one day

And the walls collapse in their ears

Now, please, review

The passing of street

With probability rule

In this manner, the air of no dead or alive person

Doesn't get blown you away,

Excuse me,

Mixing the notion of a drop

In your empty glass

Will disturb the sea sleep

We can just swim

That's all.

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:29 |

                                            (۱) 

                              پیش از تو

هیچ پلی خواب هایم را به آسمان نمی برد

و هیچ جمعه ای بارانی نبود

حتی هیچ سیبی در غروب چشمانم سرخ نمی شد

حالا ناودان ها اشک شوق می ریزند

و خاک

بوی قدم های تو را می دهد

   (۲)

روز خوبی ست،امروز!

نه هواپیمایی سقوط کرده

نه نگاه اطلسی ها زیر پاهای کسی له شده است

اما

کنار همین صندلی های پارک

کلاغی به آرزوهایم نک می زند

این خبر مهم را

اخبار هیچ شبکه ای اعلام نمی کند

   (۳)

این سیاه جامگان

واژه نیستند

کلاغهای گرمازده ای هستند

که در لابلای دفترم

گیج می خورند...

 

Written by Saeedi Rad, Translated by Azam Nasseri

1

Before you,

No bridge carries my dreams to the sky

And no Friday was rainy

Even no apple in my eyes sunset became red

Now the spouts are crying happily

And the soil

Smells your steps

2

Today, it's a good day

No plane has fallen down

No petunia's look

Hasn't trod upon by someone's feet

But,

Near the very parks' benches

A crow is pecking at my wishes

This important news

Is not announced by any channel

3

These people clad in black

Are not the morphemes

They are the sun stricken crows

Which are staggering

Amidst the pages of my notebook

----------------------------

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:22 |
در شرجی

می چرخند

زنبورانی وزوزی

واژه ها،

نیشم می زنند

مرگ زنبورها تماشایی نیست

از شن ها

حرف های تازه می زایم


+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 8:14 |
+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 19:32 |
باطلاع کلیه علاقمندان به نقد داستان می رسانم که چهارشنبه مورخ اول مهرماه جلسه ماه ونگاه با حضور استاد جزینی بعنوان منتقد ادبی و سرکار خانم ظریفه ی رویین منتقد داستان برگزار می شود. داستان مورد بررسی

زمانی برای پنهان شدن اثر آقای احمد بیگدلی

علاقمندان می توانند با مراجعه به حوزه ی هنری واقع در میدان نبوت - کوچه ی میلاد - حوزه هنری کرج - برای خرید کتاب نزد خانم رودکی اقدام نمایند. قیمت کتاب 750 تومان نصف قیمت پشت جلد می باشد.

منتظر حضورتان هستیم


+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 15:29 |

When the crows fly from a book

The colorful papers of the sun

Go to five directions

Being or not being of the golden Budha

And the smell of the Asian cows

In the surrender of the temples

Have roared in the sky

.....Cawing

And the Chinese Plates and bowls

Break the nature rules

Africa swims the Ivory Beach

And the gaze of the diamonds

In the greediness o the eyes is not terminated

The Great Pope in the Ancient Castles

Leaves the civilization Behind

.....Cawing

And when the Wild West tames the people

The sun darkens beyond Antarctica

The politiicians of Wall street

Biting the Big Apple

And puff the world's pipes

Now, who is supposed to strike the flint

! To the stones 

Translated by Azam Nasseri/ weblog:azamnasseri.blogfa.com ( from the book : The empty half  of the clock)

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:36 |
وقتی کلاغ ها از کتابی پر می کشند

ورق های رنگی خورشید به پنج سمت می روند

بود و نبود بودای طلایی

و بوی گاوهای آسیایی

در تسلیم معبدها

آسمان را به صدا گرفته اند

قار قار....

و کاسه بشقاب های چینی

قوانین طبیعت را می شکنند

افریقا عاج ساحل را شنا می کند

و خیرگی الماس ها در طمع چشم ها تمام نمی شود

پاپ اعظم

تمدن را در قلعه های نخستین جا می گذارد

قار قار....

و غرب وحشی وقتی مردم را رام می کند

آفتاب در آنسوی آنترایکا تاریک می شود

سیاست بازان وال استریت

سیب بزرگ را گاز می زنند و

چپق های دنیا را چاق می کنند

حالا قرار است

چه کسی چخماق ها را به سنگ بزند؟

قا.......ر......ه..........ه...........ا

نوشته شده توسط اعظم ناصری از کتاب نیمه ی خالی ساعت : weblog: azamnasseri.blogfa.com

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:34 |


The more you knit, the less you reach the end

Don't be knotted into the world's yarn so much

the knots are more blind

to clutch in your hands

you sway on the sheafs in any side

on the maverick

that you have made from yourself

Now, come and pass this sheaf

the world is smaller than my jacket


+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 11:44 |
لاک دنیا

وقتی می افتد

شکاف پلک ها آب را غلت می خورد

چهر ه ی حبابها

خاطره ها را مرور می کند

خوب می داند

مرگ از دهان آغاز می شود

و فشار سنگینی آب

با دورانی در آمنیون

آرام

آرام

کاسه ی دنیا را می شکند

اعظم ناصری 13 تیرماه 88

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 11:43 |
هر چه می بافی به انتها نمی رسی

این قدر خودت را به کلاف دنیا نزن

گره ها کورتر از آنند که دستان تو را قلاب شوند

بافه ها را از این سو به آن سو  تاب می خوری

روی تافته ی جدا بافته ای که از خود ساخته ای

حالا بیا از این بافه بگذر

جهان از ژاکت من کوچکتر است


اعظم ناصری - نوشته شده در اسفند ۱۳۸۶

+ نوشته شده توسط اعظم ناصری در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 12:12 |